بخش دینی---->مقاله شماره پنج: سیرت:" سفر طـائـف "

در این بخش مقالات در زمینه دینی قرار داده می شود

مديران انجمن: CafeWeb, Dabir, Noha, bahar

بخش دینی---->مقاله شماره پنج: سیرت:" سفر طـائـف "

پستتوسط shahryari-abdullah » سه شنبه اسفند ماه 16, 1390 6:17 pm

سفر طائف

بعد از اینکه اسلام قریب ده سال پر از حوادث بزرگ را در مکه پشت سر گذاشت، مسلمانان از شعب ابی طالب بیرون آمده و فعالیت گذشته ی خود را از سر گرفتند. هنوز مسلمانان نفسی راحت را بعد از آن همه مصیبت سخت نکشیدند که پیامبر با دو مصیبت بزرگ یعنی فوت همسر با وفایش خدیجه(رض) و عموی فداکار و حامی بزرگش، مواجه شد. این دو مصیبت در زندگی عمومی و خصوصی حضرت تأثیر داشتند.
با وفات ابوطالب و خديجه اندوه و غم رسول خدا به خاطر از دست دادن اين دو بزرگوار که از پايه هاي دعوت و حرکت وي به شمار مي رفتند، چندبرابر شد. ابوطالب پشتيبان خارجي بود که در برابر قوم از پيامبر اکرم- صلى الله عليه وسلم- دفاع مي کرد و خديجه، پشتيبان داخلي ايشان بود که از دشواري بحران ها و رنجهايش مي کاست. بنابراين، پس از مرگ ابوطالب کافران قريش، بر پيامبر اکرم- صلى الله عليه وسلم- جرأت کردند و آزارهايي به او مي رساندند که در دوران حيات ابوطالب خيال چنان کارهايي را نمی توانستند بکنند. بدين صورت مرحلة دشواري درزندگي پيامبر اکرم- صلى الله عليه وسلم- آغاز گرديد که در اين مرحله به مشکلات و سختي ها و آزمون ها و رنج هاي زيادي مواجه شد؛ چون در عرصة دعوت، تنها مانده بود و ياوري جز خدا نداشت؛ با وجود اين به رساندن پيام پروردگارش به مردم همچنان ادامه داد و در اين راستا رنج هايي را تحمل نمود که کوه ها توان تحمل آن را ندارند و وقتي سختي ها و آزمون ها بر آن حضرت در شهر خودش که در آن رشد کرده بود و در ميان قومش که همه او را مي شناختند به اوج خود رسيد، تصميم گرفت تا به شهري ديگر و نزد قومي ديگر برود و دعوت خود را به آنها ارائه دهد به اميد اينکه آنها آنچه را او از سوي خدا برايشان آورده بود، بپذيرند. براي اين منظور راه طائف را که نزديکترين شهر به مکه بود، در پيش گرفت.
پيامبر خدا در امر دعوت، پيامبران قبل از خود را الگو قرار داده بود، به عنوان مثال حضرت نوح حدود نه صد و پنجاه سال از عمر خود را صرف دعوت قوم خود به سوي خدا نمود؛ چنانکه قرآن مي گويد: ﴿فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا﴾ (عنکبوت، 14)
و همانطور که خود(نوح) می فرماید شب و روز بدون وقفه دعوت نمودم ﴿رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا﴾ و سپس آنها را بارها و بارها به صورت هاي مختلف و شيوه هاي گوناگون دعوت نمودم ﴿ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا﴾ سپس آنها را آشکارا دعوت دادم ﴿ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا﴾ بيانگر اين موضوع است که آشکارا دعوت دادن بر دعوت پنهاني و سري مقدم و برتري دارد و دعوت علني شايسته تر است براي کسي که هدفش اجابت باشد و اين بيشتر باعث اجابت مي گردد؛ چون دقت و توجه مدعو را همراه دارد.
پيامبر خدا نيز از شيوه هاي متنوع و گوناگوني در دعوت استفاده مي کرد. او به صورت پنهاني و علني و به صورت مسالمت آميز و هم در ضمن جنگ دعوت مي کرد و به صورت جمعي و فردي و در سفر و اقامت ابلاغ رسالت مي کرد. همچنين داستان هاي گذشتگان را حکايت مي کرد و مثال هايي بيان مي نمود و از وسيله هاي روشنگري با کشيدن خط روي زمين و غيره استفاده ميکرد و نيز تشويق مي نمود و مژده مي داد ضمن آنکه بيم مي داد و مي ترساند. به هر حال ايشان در هر لحظه و در هر حال و با شيوه هاي گوناگون، اهل مکه را دعوت کرد و اينک به طائف مي رود، سپس خود را به قبيله ها عرضه مي دارد و بعد از آن، هجرت مي نمايد؛ زيرا مي بايست تا آخر عمر امر دعوت را ادامه بدهد.
آن حضرت براي ايجاد مرکز جديدي براي دعوت، تلاش مي نمود؛ و در همین راستا که اميد داشت يارى و نصرتى را که  از قریش ندیده بو از مردم آن ديار ببيند با پسر خوانده اش زید بن حارثه در اواخر ماه شوال سال دهم بعثت راهیِ طائف شد.
شهر طائف که در دوازده فرسنگی(42 مایلی) جنوب شرقی مکه قرار دارد، منطقه اي استراتژيک براي سران قريش به حساب مي آمد. قريش در طائف اهدافي داشتند که به آن چشم طمع دوخته بودند و در گذشته تلاش زيادي براي تصرف طائف انجام داده بودند و براي اين منظور به وادي وج يورش بردند؛ چون درختان و کشتزارهاي فراواني داشت تا اينکه ثقيف از قريش احساس ترس نمود و با قریش پيمان دوستي بست. بسياري از ثروتمندان مکه در طائف املاکي داشتند و فصل تابستان را در آنجا سپري مي کردند؛ به ويژه قبيلة بني هاشم و عبدشمس ارتباط دائمي و گسترده اي با طائف داشتند همان طور که بني مخزوم منافع مالي مشترکي با ثقيف داشتند بنابراين، حرکت رسول خدا به طائف، حرکتي حساب شده بود؛ چون اگر او مي توانست در طائف نفوذ نمايد و قبيله ها او را ياري ميدادند، اين امر قريش را به هراس مي انداخت و امنيت و منافع اقتصادي آنها را به صورت مستقيم تهديد مي کرد؛ علاوه بر آن به محاصره و تحريم و انزواي قريش از بيرون مي انجاميد و اين حرکت سياسي و دعوتي پيامبر اکرم - صلى الله عليه وسلم - بيانگر اين مطلب است که ايشان براي تأسيس دولتي مسلمان يا نيروئي که خود را وارد ميدان نبرد نمايد، از اسباب و و سايل استفاده مي کرد؛ چون وجود دولت و نيرويي توانمند از وسايل مهم در رساندن دعوت خدا به مردم است. پيامبر اکرم - صلى الله عليه وسلم- این مسیر را پیاده رفتند چونکه نمی خواستند کسی از این سفر اطلاع پیدا کند. ایشان با رسيدن به طائف، مستقيماً به مرکز قدرت و تصميمگيري سياسي رفتند.
رسول خدا با سفر به طائف از اين روابط و پيمانها بدون اطلاع نبود و ميدانست که در طائف، قدرت و نيرويي منسجم و متحد وجود ندارد و قدرت براساس قراردادي داخلي بين دو قبيله تقسيم شده است و هر يک از آنها به قبيله هاي قويتر در بيرون طائف وابسته هستند؛ پس اگر پيامبر اکرم - صلى الله عليه وسلم – مي توانست حمايت يکي از اين دو قبيلة صاحب قدرت در طائف را به دست بیاورد،(که هم پیمان قریش بودند) به راستي برنامه و تعاليم او به کمال خود مي رسيد و نتيجه مي داد و اين امر ناممکن نبود؛ چراکه رسول خدا مي دانست که بيشتر دوستي اين اردوگاه با قريش براساس ترس از آنها است و باور مذهبي و ديني نقش کمتري در اين پيمان ها دارد و ایشان با اين برآورد و ارزيابي از اوضاع سياسي طائف وقتي وارد طائف شد، در آغاز نزد فرزندان عمرو بن عمير که برقرارکنندگان رابطه و پيمان با قريش بودند رفت و نزد بني مالک که با قبيلة هوازن پيمان دوستي داشتند نرفت. ابن هشام در سيره خود مي گويد: "وقتي پيامبر اکرم - صلى الله عليه وسلم - به طائف رسيد نزد افرادي از قبيلة ثقيف رفت که در آن روز سران و اشراف آن قبيله به شمار مي رفتند و آنها سه برادر به نام هاي عبدياليل بن عمرو، مسعود بن عمرو و حبيب بن عمرو بودند. زن يکي از آنها قريشي و از قبيلة بنو جمح بود. آن حضرت با آنها ديدار کرد، اما فرزندان عمرو بسيار ترسو بودند و خيلي احتياط مي کردند، از اين رو دعوت پيامبر اکرم - صلى الله عليه وسلم - را نپذيرفتند؛ بلکه نهايت بي خردي و گستاخي و بي ادبی را با او روا داشتند.اينك شايسته است گفتگويى را كه ميان رسول خدا (ص) و فرزندان عمرو بن عمير ثقفى روى داد يادآور شويم:
رسول خدا (ص) با فرزندان عمرو بن عمير نشست و آنان را به خداوند فراخواند و درباره هدفى كه به منظور آن به ديار آنان سفر كرده يعنى يارى آنان به او در راه اسلام و قرار گرفتن در كنار او و در مقابل كسانى از خاندان آن حضرت كه با وى به مخالفت و مقابله برخاسته بودند سخن گفت، اما آنان سخنان ناروايى در پاسخ آن بزرگ ابراز داشتند و يكى از آنان چنين گفت كه اگر خداوند اين پيامبر را فرستاده باشد، او پرده كعبه را پاره پاره خواهد كرد. اين مرد با گفته خود امكان اين را كه خداوند محمّد (ص) را به عنوان رسول خود بر مردم فرستاده باشد معلّق بر اين دانست كه او پرده كعبه را پاره پاره كند و روشن است كه چنين چيزى به دليل قداست كعبه در رديف محالات قرار دارد [و بدين ترتيب مفهوم اين سخن آن است كه اين شخص ايمان آوردن خود به رسول و رسالت پيامبر (ص) را امرى محال مى داند]. ديگرى نيز در پاسخ رسول خدا (ص) گفت: «آيا خداوند هيچ كس ديگر جز تو را نيافت كه فرستاده خود قرار دهد؟» اين مشرك نيز با اين گفته رسالت رسول خدا (ص) را انكار مى كند. بالاخره سوّمين آنان مى گويد: «اگر تو آن گونه كه خود مى گويى رسول خدايى، از آن بالاترى كه من پاسخى در مقابل تو اظهار دارم و اگر نيز بر خدا دروغ مى بندى، شايسته من نيست كه با تو سخن گويم».
بدين ترتيب مشاهده مى كنيم كه همه اين پاسخها به گونه اى ريشخند و تمسخر پيامبر (ص) بود و به همين سبب رسول خدا (ص) دريافت كه از آنان پاسخ مثبتى به دعوت خويش نخواهد ديد و آنان گمراهى را در مقابل هدايت خريدارند. لذا آن حضرت از ايشان مأيوس شد. اما از ديگر سوى اين احتمال وجود داشت كه اگر چه آنان به دعوت پيامبر (ص) پاسخ نداده اند، اما قدرى مروّت و مردانگى در ايشان وجود داشته باشد. به همين علّت رسول خدا (ص) كه نمى خواست خبر مسافرت او به طايف به مشركان مكه برسد از سران ثقيف خواست تا ماجراى سفر او به ميان آنان را پنهان بدارند.  زیرا پیامبر مي خواستند اين ارتباطات پنهاني انجام شود و تحرکات او براي قريش آشکار نگردد و بنا به دلايل ذيل سعي مي نمود تا جوانب پرهيز و احتياط را رعايت نمايد: 1- از مکه پياده بيرون رفت تا قريش گمان نبرد که او مي خواهد به جايي دور برود؛ چون اگر او با سواري حرکت مي کرد، شبهات و ترديدهايي را برمي انگيخت و قريش براساس اين حدس که قصد مسافرت به خارج از مکه را دارد، از مسافرت او ممانعت به عمل مي آوردند.2- پيامبر اکرم(ص) زيد را به عنوان رفيق سفر خود انتخاب کرد؛ زيرا زيد پسرخواندة پيامبر بود و اگر کسي او را مي ديد، شک و ترديدي به خود راه نمي داد؛ چون زيد با پيامبر روابط محکم و بسيار نزديکي داشت و از طرفي پيامبر نیز زيد را کاملاً مي شناخت و اخلاص و امانتداري و صداقت او را خوب مي دانست. اما سران ثقيف به سبب فرومايگى و پستى خود، اين ماجرا را پنهان نداشتند و آن را فاش كردند و بلكه از آن بدتر، سبكسران و بردگان خويش را عليه او شوراندند و تشويق كردند تا او را دشنام دهند و در پيرامون او داد و فرياد بلند كنند تا مردم در آنجا گرد آيند. موسى بن عقبه روايت كرده است كه مردم طايف در دو سوى راهى كه او از آن مى گذشت صف كشيدند و چون آن حضرت از ميان آنان مى گذشت در هر قدمى كه بر مى داشت سنگى به سوى او مى افكندند تا جايى كه خون از پاهاى او جارى ساختند. اما او در همان حال كه از پاهايش خون مى ريخت از ميان آن مردم گذشت تا اينکه ایشان را مجبور کردند تا به ديوار باغ عتبه و شيبه فرزندان ربيعه پناه ببرند.
[گويند] سخت ترين بلا و گرفتارى آن است كه احساسات دشمنان كينه توز را تحريك كند، آن سان كه اينجا آنچه آن پست فطرتان و فرومايگان با رسول خدا (ص) انجام دادند احساسات و عواطف عتبه و شبيبه پسران ربيعه را كه از آن پيش خود در آزار دادن رسول خدا (ص) با مشركان مكّه همكارى مى كردند برانگيخت. اين دو در نزديكى طايف باغى داشتند كه اينك پيامبر (ص) به سايه يكى از درختان آن پناه برده بود. در اين هنگام انگيزه خويشاوندى در وجود پسران ربيعه به حركت در آمد و آن دو، غلام خود- به نام عداس- را فرستاد تا براى پيامبر (ص) قدرى انگور بچيند و به وى تقديم دارد كه اين از كرم قريش است. عداس كه مردى مسيحى بود [در پى دستور صاحبان خود] ميوه هايى را كه چيده بود و در سيني قرار داشت به رسول خدا (ص) تقديم كرد. آن حضرت نيز خوردن ميوه را با جمله «بسم الله» آغاز كرد. در اين هنگام عداس به پيامبر (ص) نگريست و در چهره آن حضرت خيره شد و سپس گفت: «به خدا سوگند، اين كلام كلامى است كه مردم اين سرزمين آن را بر زبان نمى آورند». رسول خدا (ص) در پاسخ او فرمود: «اى عداس، تو از كدام سرزمينی و دينت چيست؟» او گفت: «مسيحى و از مردم نينوا». پس پيامبر (ص) فرمود: «از آبادى آن مرد صالح يونس بن متى هستى». او با شنيدن اين جمله گفت: «از كجا مى دانى يونس بن متى كيست؟» رسول خدا (ص) فرمود: «او برادر من است. وى پيامبر بود و من نيز پيامبرم». در اين هنگام عداس خود را روى دست و پاى رسول خدا (ص) افكند و بر دست و پا و سر آن حضرت بوسه مى زد. از ديگر سوى فرزندان ربيعه كه شاهد آنچه از آن جوان مسيحى سر مى زد بودند، حتّى از مشاهده اين ماجرا نيز دلهايشان براى پذيرش اسلام نرم نشد و يكى از آنان به ديگرى گفت: «او [محمّد (ص)] غلام تو را برايت تباه كرد». و هنگامى كه عداس به سوى آن دو برگشت به وى گفتند: «واى بر تو اى عداس! چرا سر و دست و پاى اين مرد را مى بوسى؟» او گفت: «مولاى من، در روى زمين هيچ موجودى برتر از اين [مرد] نيست. او مرا از حقيقتى آگاه ساخت كه جز پيامبران آن را نمى دانند» آن دو در پاسخ او اظهار داشتند: «عداس مراقب باش كه او تو را از دينت باز ندارد كه دين تو از دين او بهتر است». در اين ماجرا شاهد آنيم كه عاطفه آميخته به بزرگوارى در كنار گمراهى آشكار، خود را نشان مى دهد و در شرايطى كه حقيقت واضح و روشن بود، آنان در حالى كه در دل نسبت به آن يقين داشتند، آن را مورد انكار قرار دادند و طغيان و كفران و گمراهى بر آنان حكمفرما بود.     
پيامبر اکرم - صلى الله عليه وسلم - با حالتي خسته و اندوهگين و سرشار از حزن و اندوه به پروردگار خویش از او چنين خواست: «اللّهُمّ إلَيْك أَشْكُو ضَعْفَ قُوّتِي ، وَقِلّةَ حِيلَتِي ، وَهَوَانِي عَلَى النّاسِ يَا أَرْحَمَ الرّاحِمِينَ أَنْتَ رَبّ الْمُسْتَضْعَفِينَ وَأَنْتَ رَبّي ، إلَى مَنْ تَكِلُنِي؟ إلَى بَعِيدٍ يَتَجَهّمُنِي؟ أَمْ إلَى عَدُوّ مَلّكْتَهُ أَمْرِي؟ إنْ لَمْ يَكُنْ بِك عَلَيّ غَضَبٌ فَلَا أُبَالِي ، وَلَكِنّ عَافِيَتَك هِيَ أَوْسَعُ لِي ، أَعُوذُ بِنُورِ وَجْهِك الّذِي أَشْرَقَتْ لَهُ الظّلُمَاتُ وَصَلُحَ عَلَيْهِ أَمْرُ الدّنْيَا وَالْآخِرَةِ مِنْ أَنْ تُنْزِلَ بِي غَضَبَك ، أَوْ يَحِلّ عَلَيّ سُخْطُكَ لَك الْعُتْبَى حَتّى تَرْضَى ، وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوّةَ إلّا بِك»
پروردگارا! از ناتواني خود و از کمي چاره در کار خويش و از خفت وخواري ام در نزد مردمان به تو شکايت مي کنم. اي مهربانترين مهربانان! تو پروردگار مستضعفان و پروردگار مني. مرا به چه کسي وا مي گذاري؟ به بيگانه ايی که بر من پرخاش نمايد يا به دشمني که زمام امور مرا به او سپرده اي؟ اگر تو بر من خشم نگيري من هيچ باکي ندارم، اما آسايش و آرامشي که برايم عنايت فرمايي، براي من گواراتر و سازگارتر است. به نور جمال تو که تاريکي ها بدان روشن شده و کار دنيا و آخرت با آن سامان يافته است، به تو پناه مي برم از اينکه خشم تو بر من فرود بيايد يا ناخشنودي تو شامل حال من گردد و هر چه خواهي مرا عتاب کن تا سرانجام از من خشنود گردي. هيچ کس را جز تو توان و نيرويي نيست مگر از جانب تو.
بيگمان دعا از بزرگترين عبادت ها است و در زمينه حمايت انسان و محقق نمودن امنيت او، سلاحي کارساز است؛ زيرا انسان هر چند هوشيار و خردمند باشد، همواره در معرض لغزش ها و شکست قرار دارد و چه بسا انسان مسلمان در موقعيت ها و مواضعي گرفتار مي شود که کاملاً از تدبير و انديشيدن باز مي ماند و براي اينکه راه حلي بيابد، جز اينکه با دعا به خدا پناه ببرد، چاره اي نداردپيامبر اکرم - صلى الله عليه وسلم - بعد از اينکه اهل طائف او را مورد اذيت و آزار و مسخره قرار دادند و او را از شهر خود بيرون نمودند و حيران وافسرده شده بود، با دعا به خدا پناه برد و بعد از اتمام دعايش از سوي پروردگار جهانيان پيام اجابت توسط جبريل و فرشتة کوه ها نازل گرديد.
وعن عائشة رضي اللَّه عنها أَنها قالت للنبيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: هل أَتى عَلَيْكَ يَوْمٌ كَانَ أَشدَّ مِنْ يوم أُحُد؟ قال: « لَقَدْ لَقِيتُ مِنْ قَومِك، وكَان أَشدُّ ما لَقِيتُ مِنْهُمْ يوْم العقَبَةِ ، إِذْ عرَضتُْ نَفسِي على ابْنِ عَبْدِ يَالِيلَ ابنِ عبْدِ كُلال، فلَمْ يُجبنِى إِلى ما أَردْت، فَانْطَلَقْتُ وَأَنَا مَهْمُومٌ على وَجْهِي، فلَمْ أَسْتَفِقْ إِلاَّ وَأَنا بقرنِ الثَّعالِب، فَرفَعْتُ رأْسِي، فَإِذا أَنَا بِسحابَةٍ قَد أَظلَّتني، فنَظَرتُ فَإِذا فِيها جِبريلُ عليه السلام، فنَاداني فقال: إِنَّ اللَّه تعالى قَد سَمِع قَولَ قومِك لَكَ، وَما رَدُّوا عَلَيك، وَقد بعثَ إِلَيك ملَكَ الجبالِ لِتأْمُرهُ بما شِئْتَ فِيهم فَنَادَانِي ملَكُ الجِبَالِ، فَسلَّمَ عَليَّ ثُمَّ قال: يا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّه قَد سمعَ قَولَ قَومِكَ لَك، وأَنَا مَلَكُ الجِبال، وقَدْ بَعَثَني رَبِّي إِلَيْكَ لِتأْمُرَني بِأَمْرِك، فَمَا شئت: إِنْ شئْت: أَطْبَقْتُ عَلَيهمُ الأَخْشَبَيْن » فقال النبي صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « بلْ أَرْجُو أَنْ يُخْرِجَ اللَّه مِنْ أَصْلابِهِم منْ يعْبُدُ اللَّه وَحْدَهُ لا يُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً » متفقٌ عليه
از عائشه رضي الله عنها روايت شده که: مردي به پيامبر صلي الله عليه وسلم گفت: آيا بر شما روزي آمده که سخت تر از روز احد بوده باشد؟
فرمود: هرآئينه از قومت ديدم. زيرا من دعوت خود را به قبيله اي ابن عبد ياليل بن عبد کلال عرضه نمودم، ولي آنها به آنچه مي خواستم پاسخ مثبت ندادند. من در حاليکه غمگين بودم بطرفي نامعلوم رفتم و ناگهان بهوش آمدم و ديدم که در قرن ثعالب هستم. سرم را بالا کردم ناگهان ديدم که ابري بر من سايه افگنده و بدان نگريسته جبريل را در آن ديدم که بمن آواز داده فرمود: خداوند سخني را که قومت بتو گفته و جوابي که برايت داده اند، شنيد و فرمانرواي کوه ها را نزدت فرستاده تا هر طوريکه بخواهي وي را در مورد شان مأمور گرداني. سپس فرمانرواي کوه ها بر من آواز داده و سلام کرد وگفت: اي محمد! هر آئينه خداوند سخني را که قومت براي تو گفت، شنيد و من فرمانرواي کوه ها هستم، مرا پروردگارت بسويت فرستاده تا مرا دستور دهي هر گونه که بخواهي دو کوه بزرگ مکه را بر سر شان فرود آرم.
پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: اميدوارم خداوند از نسل شان کساني را پديد آورد که خداي واحد را پرستش نموده و به او چيزي را شريک نياورند.
انشاالله در ادامه یک سری از عبرت ها و نتایج سفر طائف را به صورت خلاصه و شفاف ارائه خواهم کرد

منابع:
1- خرم دل، مصطفی، تفسیر نور، چاپ دوم- تهران؛ انتشارات احسان1380
2- صلّابي، علي محمّد،الگوي هدايت(تحليل وقايع زندگي پيامبر اکرم)،چاپ اول- تهران؛ انتشارات حرمين1385
3- ابوزهره؛ محمد، خاتم پیامبران، چاپ سوم- مشهد؛ بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى1380
4- رمضان بوطی، محمدسعید، خورشید حقیقت، چاپ اول- سنندج؛ ناشر مترجم1377
5- غزالی مصری،محمد، فقه السیره، چاپ اول- تهران؛ انتشارات احسان1388










برای نویسنده این مطلب shahryari-abdullah تشکر کننده ها: 10
Akam (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), ModireTalar (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), RafterW (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), Ramin (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), abdulrahman (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), asra (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), basireh (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), khawan (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), mehr (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), sayf (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 71.43%
 
نماد کاربر
shahryari-abdullah
کاربر فعال
کاربر فعال
 
پست ها : 66
تاريخ عضويت: دوشنبه مهر ماه 10, 1390 12:30 am
محل سکونت: tabriz
تشکر کرده: 35 بار
تشکر شده: 38 بار
امتياز: 0

پستتوسط Noha » سه شنبه اسفند ماه 16, 1390 11:03 pm

هوالمستعان

سلام الله علیکم

خیلی ممنون ؛براستی که سفر طائف مجموعه ای از درسها و نکات ارزشمند برای یک مسلمان است مشتاقانه منتظرم ادامه اش رو بذارید.

با اجازه تون ؛این ترجمه ی  دعای حضرت «صلی الله علیه و آله و سلم» از کتاب امام مودودی،

ترجمه عبدالغنی قنبر زهی


به نظرم ادبیاتش خیلی زیبابود گفتم شاید برای شما هم لذت بخش باشه:

خداوندا من ناتوانی ،درماندگی و بی ارزشی خویش را در نگاه مردم به بارگاه تو شکوه می کنم،

ای أرحم الراحمین تو رب همه ی ضعیفانی و رب من هم تو هستی، مرا به چه کسی می سپاری؟

آیا به بیگانه ای که با من به خشونت رفتار می کند؟ یا به دشمنی که تو اراده ی مسلط کردن او را به من کردی؟

اگر تو از من خشنود باشی من پروای هیچ مصیبتی را ندارم .ولی اگر عافیت تو نصیب من بشود ،برای من وسعت بیشتری در آن است .من

پناه  میبرم به آن نور ذات تو که تاریکی ها را روشن می کند و امور دنیا و عقبی را سامان می دهد.مرا از اینکه غضب تو بر من نازل شود و یا

مستحق عقاب تو شوم ،حفظ بفرما.من راضی به رضای توأم،تا تو از من راضی باشی، هیچ نیرو و قدرتی بدون تو وجود ندارد .


رستگار باشید



الـلـهم ء ات أنــفـسنا تقـــواهــا و زکیـــها إنــک أنــت خــیر من زکــیها


برای نویسنده این مطلب Noha تشکر کننده ها: 2
mehr (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), sayf (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 14.29%
 
نماد کاربر
Noha
معاون و ناظر سایت
معاون و ناظر سایت
 
پست ها : 1424
تاريخ عضويت: پنج شنبه اسفند ماه 25, 1389 12:30 am
محل سکونت: pavah
تشکر کرده: 2031 بار
تشکر شده: 1557 بار
امتياز: 4930

پستتوسط shahryari-abdullah » يکشنبه اسفند ماه 21, 1390 10:18 pm

با سلام با توجه به اینکه  برای این موضوع زحمتی نسبتا زیاد کشیده شده  و خیلی زود به صفحه ی دوم رفت و شاید خیلی ها این موضوع را ندیده باشند این نظر رو نوشتم تا یه بار دیگه این تایپیک به صفحه ی اول تالار گفتمان برگردد. با تشکر :lol:
رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا
نماد کاربر
shahryari-abdullah
کاربر فعال
کاربر فعال
 
پست ها : 66
تاريخ عضويت: دوشنبه مهر ماه 10, 1390 12:30 am
محل سکونت: tabriz
تشکر کرده: 35 بار
تشکر شده: 38 بار
امتياز: 0

پستتوسط shahryari-abdullah » يکشنبه اسفند ماه 21, 1390 10:47 pm

مدیر سایت برسی کن چه مشکلی پیش اومده که این تایپیک بعد از چند لحظه ی اول که سایت رو باز میکنی نقم میشه
رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا

برای نویسنده این مطلب shahryari-abdullah تشکر کننده ها:
mehr (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
shahryari-abdullah
کاربر فعال
کاربر فعال
 
پست ها : 66
تاريخ عضويت: دوشنبه مهر ماه 10, 1390 12:30 am
محل سکونت: tabriz
تشکر کرده: 35 بار
تشکر شده: 38 بار
امتياز: 0

پستتوسط RafterW » دوشنبه اسفند ماه 22, 1390 6:55 pm

با سلام و سپاس فراوان
استفاده کردم
منتظر ادامه اش هستم
نماد کاربر
RafterW
کاربر فعال
کاربر فعال
 
پست ها : 83
تاريخ عضويت: جمعه آذر ماه 3, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 40 بار
تشکر شده: 120 بار
امتياز: 0

پستتوسط mehr » دوشنبه اسفند ماه 22, 1390 7:16 pm

باسلام و تشکر از کاک عبدالله

خیلی سخت بود برام خوندنش؛چشمام توانشو نداشت.

اگر براتون مقدوره ازین پس فاصله بذارید.

ازتون سپاسگزارم.
"اللّهم انّا نسالک عیش السعداء و موت الشهداء و مرافقه الانبیاء و النصر علی الاعداء"
mehr
کاربر طلایی
کاربر طلایی
 
پست ها : 924
تاريخ عضويت: دوشنبه فروردين ماه 8, 1390 11:30 pm
تشکر کرده: 1274 بار
تشکر شده: 1137 بار
امتياز: 1630

پستتوسط basireh » پنج شنبه فروردين ماه 3, 1391 4:08 pm

سلام
ممنونم از مطلب مفیدتان
منتظر نتیجه ها و عبرت های سفر که فرمودید هستیم

گر همچو من افتاده ی این دام شوی / ای بس که خراب فرقه و جام شوی  
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم/ با ما منشین و گرنه بد نام شوی
نماد کاربر
basireh
کاربر ویژه
کاربر ویژه
 
پست ها : 277
تاريخ عضويت: چهارشنبه اسفند ماه 24, 1389 12:30 am
تشکر کرده: 317 بار
تشکر شده: 236 بار
امتياز: 10

پستتوسط nahmadi69 » پنج شنبه فروردين ماه 10, 1391 3:39 pm

سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
جزاک الله خیرا
بخشید که من درمحضر شما بی ادبی میکنم
چند درس مهم از این سفر برداشت خواهد شد :
1_مهمترین درس دعای خیر پیامبر برای قوم ثقیف است . زیرا خود پیامبر بعدها  بیان کردند که سخت ترین روز زندگی ایشان بوده است با وجود این حاضر نشدند که برای قوم ثقیف درخواست عذاب نمایند . ((و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین)) . یکی از تفاوتهای پیامبر با پیامبران گذشته این است که ایشان در هیچ حالی حاظر نشدند برای قوم خود درخواست عذاب نمایند و همیشه امید خیر داشتند . شاید این یکی از امتحانات الهی برای پیامبر باشد که در این وضعیت فرشته کوهها را فرستاد .
2_پیامبر همیشه در مواقع سختی ابتدا به حمد و ثنای الهی می پرداخت و کوچک بودن و ضعف نفس خود را در مقابل خداوند ابراز می داشتند . براستی که کوچک کردن خود در مقابل خداوند به معنای رسیدن به اوج عزت است
3_پیامبر اسلام بعد از آن همه سختی که متحمل شدند حاضر نشدند که ذره ای از اخلاق خود عدول نمایند و  این امر باعث شد که عداس مسلمان شود
4_این همه سختی برای پیامبر میتواند به معنای این باشد که پیامبر نیز باید آماده شکست شود و .و این که پیامبر خداوند است باعث نمی شود که ایشان از شکست مصون است . ایشان با استقامت زیادتر نسبت به قبل به امر دعوت بپردازد .
ببخشید سرتونو درد آوردم

برای نویسنده این مطلب nahmadi69 تشکر کننده ها: 3
abdulrahman (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), sayf (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), shahryari-abdullah (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 21.43%
 
نماد کاربر
nahmadi69
کاربر ویژه
کاربر ویژه
 
پست ها : 168
تاريخ عضويت: پنج شنبه اسفند ماه 24, 1390 12:30 am
محل سکونت: کرماشان _ پاوه
تشکر کرده: 148 بار
تشکر شده: 142 بار
امتياز: 410

Re: بخش دینی---->مقاله شماره پنج: سیرت:" سفر طـائـف "

پستتوسط mashreghi » پنج شنبه فروردين ماه 10, 1391 4:21 pm

shahryari-abdullah نوشته است:
سفر طائف


پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: اميدوارم خداوند از نسل شان کساني را پديد آورد که خداي واحد را پرستش نموده و به او چيزي را شريک نياورند.



سلام خدمت همه ی پینوسی ها
بنظر من یکی از پیامد های این سفر پیامبر عزیزمان مصداق همان آیه است که می فرماید ای پیامبر اگر تو را سنگدل قرار میدادیم  افراد از اطرافت پراکنده می شدند
وفقکم الله

الهم اجرنی من النار

برای نویسنده این مطلب mashreghi تشکر کننده ها:
sayf (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
mashreghi
کاربر ویژه
کاربر ویژه
 
پست ها : 184
تاريخ عضويت: يکشنبه مهر ماه 23, 1390 12:30 am
محل سکونت: روانسر -سنندج
تشکر کرده: 30 بار
تشکر شده: 230 بار
امتياز: 50

پستتوسط Ramin » جمعه فروردين ماه 11, 1391 10:45 am

با سلام و خسته نباشید و تشکر از مطلب مفید و قشنگتون، خیلی استفاده بردم،

" جزاک الله خیرا "


منتظر باقی مطلب هستیم ...
وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ...
نماد کاربر
Ramin
کاربر طلایی
کاربر طلایی
 
پست ها : 999
تاريخ عضويت: شنبه مرداد ماه 22, 1390 11:30 pm
تشکر کرده: 945 بار
تشکر شده: 1633 بار
امتياز: 2940

پستتوسط shahryari-abdullah » جمعه فروردين ماه 17, 1391 12:46 am

با سلام  خدمت  دوستان (ناصر و مشرقی و بصیره و مهر و....) برداشتهای ناصر و  آقای مشرقی برام  جالب بودن انشاالله با تفصیل بیشتر  همین برداشتهای شما  عزیزان بحث رو ادامه میدیم
رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا
نماد کاربر
shahryari-abdullah
کاربر فعال
کاربر فعال
 
پست ها : 66
تاريخ عضويت: دوشنبه مهر ماه 10, 1390 12:30 am
محل سکونت: tabriz
تشکر کرده: 35 بار
تشکر شده: 38 بار
امتياز: 0

پستتوسط TalareDini » جمعه ارديبهشت ماه 8, 1391 9:01 pm

دروس و عبر سفر طائف






1- صبر و شکیبایی در مقابل مشکلات، در راه دعوت

پیامبر(ص) قیام نمودن به عبادات را با وسیله¬ی تطبیقی به ما آموخته است. و فرمودند: « وَصَلَّوا كمَا رَأَيتُمُوني أُصَلِّي»(بخاری) یعنی «نماز بخوانید مطابق اینگونه که من نماز میخوانم» و فرمودند: «مناسک تان را از من بگیرید» بنابر نفس این اصل، پیامبر(ص)  تلخ ترین انواع محنت را در راه دعوت تحمل کرد تا به زبان حال به تمام دعوت کنندگان اسلامی پس از خود بگوید « تحمل و صبر کنید چنانچه مرا می بینید صبر می کنم» و تا بیان نماید که صبر و درگیری با محنت ها از مهمترین اصول اسلامی است که با آن بسوی مردم معبوث شده است.

2- نا امید نشدن از دعوت در بدترین شرایط ممکن

پیامبر(ص) هنگامی که با آن شرایط از طائف خارج شدند و به ديوار باغ عتبه و شيبه فرزندان ربيعه پناه بردند آنقدر صحنه وحشتناک بود که دشمنان رسول(ص) دلشان به حال پیامبر(ص) سوخت و غلام خود رو به نام عداس با قدری انگور پیش ایشان فرستادن پیامبر(ص) با عداس صحبت کردن و عداس رو تحت تأثیر قرار دادن و عداس خود را روی پاهای پیامبر(ص)  انداخت و بر دست وپای مبارکشان بوسه میزد.

3- چگونگی حمایت و دفاع از رهبر خود

از آنچه زید بن حارثه انجام می داد، از قرار دادن تن خود در برابر سنگ هایی که به پیامبر(ص) پرتاب میکردن برای خمایت و حفظ نمودن وجود رهبرش تا اینکه چند جای سرش زخمی شد، نمونه ایست برای واکنشی که شایسته است مسلمان نسبت به رهبرش داشته باشد. پس بر تمام مسلمانان واجب است در اطراف رهبرشان مانند سربازان مخلصی باشند و با خون ومال خود فداکاری کنند.

4- اصل بر بخشش است نه بر انتقام

بعد از اينکه اهل طائف پیامبر را مورد اذيت و آزار و مسخره قرار دادند و ایشان را از شهر خود بيرون نمودند و حيران وافسرده شده بود، با دعا به خدا پناه بردند و بعد از اتمام دعايش از سوي پروردگار جهانيان پيام اجابت توسط جبريل و فرشتة کوه ها نازل گرديد. و خطاب به پیامبر فرمودند من فرمانرواي کوه ها هستم، مرا پروردگارت بسويت فرستاده تا مرا دستور دهي هر گونه که بخواهي دو کوه بزرگ مکه را بر سر شان فرود آرم.
پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: «اميدوارم خداوند از نسل شان کساني را پديد آورد که خداي واحد را پرستش نموده و به او چيزي را شريک نياورند»

5- اعتماد به خدا

وقتی که پیامبر تصمیم گرفتن برگردن مکه زید بن حارثه با تعجب از ایشان می پرسن چگونه به مکه بر می گردین در حالی که شما را بیرون کرده اند و احتمال دارد به شما آسیب برسانند در جوابش با وثوق و اطمینان فرمودند: «ای زید خدا برای آنچه تو می بینی گشایش و راهی می سازد و خدا یاری دهنده¬ی دینش و پشتیبان پیغمبرش است» در این صورت تمام آنچه را که در طائف پس از عذابی که در مکه دید، دیده و مدارا کرده است، کوچکترین اثری را بر اعتمادش به خدا یا بر نیروی عزم و اراده¬ی مثبتش نگذاشته است.

6- امید واطمینان به آینده

پیامبر هنگام ورود به مکه از چند نفر درخواست پناهندگی کرد که بالاخره «مطعم بن عدی» درخواست پیامبر را قبول کرد و پیامبر در پناه مطعم وارد مکه شد. مطعم هم مانند ابوطالب، بر دین اجدادش بود، و در مردانگی و کمک هم مثل ابوطاب بود. گویا ابوجهل می خواست پیامبری را مسخره کند که احتیاج به پناه دارد: وانگار می گفت: چرا گروهی از فرشتگان برای محافظتش فرود نیامدند؟ اما عتبه بن ربیعه، مسخره¬ی او را پاسخ گفت! که مگر چه عیبی دارد، ما دارای پیامبر و پادشاه باشیم؟ وقتی سوال و جواب ابوجهل و عتبه به پیامبر رسید، فرمودند: ای عتبه تو از خداوند حمایت نکرده¬ای، بلکه از خودت حمایت کرده ای – چون جواب را از روی تعصب گفته بود نه ایمان- و تو ای ابی جهل به خدا قسم طولی نمی کشد، طوری خواهد بود که کم بخندی و زیاد گریه کنی. و اما شما ای جماعت قریش به خدا قسم طولی نخواهد کشید داخل امری می شوید که از آن بیزارید.


این بیان نشان می دهد که علیرغم مشکلات و مشقات موجود، رسول تا چه قدر به آینده مطمئن بوده اند










برای نویسنده این مطلب TalareDini تشکر کننده ها: 9
CafeWeb (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), Noha (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), Ramin (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), SharakamPawa (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), abdulrahman (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), bahar (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), basireh (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), nahmadi69 (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), sayf (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 64.29%
 
نماد کاربر
TalareDini
مدیر انجمن
مدیر انجمن
 
پست ها : 90
تاريخ عضويت: دوشنبه ارديبهشت ماه 4, 1391 11:30 pm
تشکر کرده: 86 بار
تشکر شده: 193 بار
امتياز: 0

پستتوسط Noha » يکشنبه ارديبهشت ماه 17, 1391 6:07 pm

هوالمستعان

سلام الله علیکم

به امید پند گرفتن از درسهای ارزشمند سفر طائف؛ و تشکر از شما

اگر امکان دارد اهداف سیاسی سفر طائف را هم بیان کنید!

جنة الفردوس مأوایتان

الـلـهم ء ات أنــفـسنا تقـــواهــا و زکیـــها إنــک أنــت خــیر من زکــیها

نماد کاربر
Noha
معاون و ناظر سایت
معاون و ناظر سایت
 
پست ها : 1424
تاريخ عضويت: پنج شنبه اسفند ماه 25, 1389 12:30 am
محل سکونت: pavah
تشکر کرده: 2031 بار
تشکر شده: 1557 بار
امتياز: 4930

پستتوسط nahmadi69 » دوشنبه ارديبهشت ماه 17, 1391 12:24 am

سلام علیکم و رحمه الله وبرکاته
دستتون درد نکنه مطلب جالبی بود .
ببخشید داد نها میشه بگید منظورتون از سیاسی چیه . چون پیامبر در اون زمان حکومت تشکیل نداده بودند به خاطر همین هم نمیتونیم جهت گیری سیاسی برای ایشون در نظر بگیریم . مگر اینکه سیاست رو به رفتار ایشون تعبیر کرد. ببخشید من متوجه نشدم .اگه میشه منظورتونو توضیح بدید.
الدنيا سجن المؤمن وجنّة الكافر، والموت جسر هؤلاء إلى جنّاتهم وجسر هؤلاء إلى جحيمهم

ما الموت إلاّ قنطرة تعبر بكم من البؤس والضّراء إلى الجنان الواسعة، والنعيم الدائم، فأيُّكم يكره أن ينتقل من سجن إلى قصر
نماد کاربر
nahmadi69
کاربر ویژه
کاربر ویژه
 
پست ها : 168
تاريخ عضويت: پنج شنبه اسفند ماه 24, 1390 12:30 am
محل سکونت: کرماشان _ پاوه
تشکر کرده: 148 بار
تشکر شده: 142 بار
امتياز: 410

پستتوسط Noha » دوشنبه ارديبهشت ماه 18, 1391 9:21 am

بسم الله المستعان


سلام علیکم

کاک ناصر؛منظورم خط مشی حرکی پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم»بود.

سفر به طائف شاید اولین قدم برای تأسیس بنیاد های دولت اسلامی بوده باشد!!

اگر گروه دینی زحمت کشیدند که ممنون می شویم اگر نه خودم تحقیق می کنم

و نتیجه اش رو اینجا قرار خواهم داد.


جنة الفردوس مأوایتان

الـلـهم ء ات أنــفـسنا تقـــواهــا و زکیـــها إنــک أنــت خــیر من زکــیها


برای نویسنده این مطلب Noha تشکر کننده ها:
nahmadi69 (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
Noha
معاون و ناظر سایت
معاون و ناظر سایت
 
پست ها : 1424
تاريخ عضويت: پنج شنبه اسفند ماه 25, 1389 12:30 am
محل سکونت: pavah
تشکر کرده: 2031 بار
تشکر شده: 1557 بار
امتياز: 4930

بعدي

بازگشت به مقالات متنوع دینی

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان