درد و دلی تلفنی با خدای خود !

در این بخش مطالب متفرقه مربوط به زمینه دینی قرار داده می شود

مديران انجمن: CafeWeb, Dabir, Noha, bahar

درد و دلی تلفنی با خدای خود !

پستتوسط zanyar1 » پنج شنبه اسفند ماه 3, 1390 2:52 am




الو؟

منزل خداست؟
                                  

  این منم مزاحمی که آشناست
                            

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است
                          

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست
                                

شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است
                    

به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟
                                                    

الو ....
                              

دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
                    

خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟
                            

چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر
                    

صدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
                            

اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم
                          

شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست

دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم
                          

پناهگاه  این دل شکسته خانه ی شماست
                            

الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
                        

  دوباره زنگ می زنم ، دوباره ، تا خدا خداست



   + omid sepehr ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩

برای نویسنده این مطلب zanyar1 تشکر کننده ها: 2
bahar (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), mehr (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 14.29%
 
نماد کاربر
zanyar1
کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال
 
پست ها : 22
تاريخ عضويت: سه شنبه اسفند ماه 1, 1390 12:30 am
محل سکونت: پاوه
تشکر کرده: 9 بار
تشکر شده: 16 بار
امتياز: 0

پستتوسط mehr » پنج شنبه اسفند ماه 4, 1390 8:15 pm

باسلام و تشکر؛خیلی زیبا بود.


و اینک:

نامه ای به خدا که به حقیقت پیوست!


این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین شاه طلبه ای در مدرسه ی مروی تهران بود و بسیار بسیار آدم فقیری بود. آن قدر فقیر بود که شب ها می رفت دوروبر حجره های طلبه ها می گشت و از توی آشغال های آن ها چیزی برای خوردن پیدا می کرد.یک روز نظرعلی به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای بنویسد.نامه ی او در موزه ی گلستان تهران تحت عنوان "نامه ای به خدا" نگهداری می شود.

مضمون این نامه :

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت جناب خدا !

سلام علیکم ،اینجانب بنده ی شما هستم.

از آن جا که شما در قران فرموده اید :

"ومامن دابه فی الارض الا علی الله رزقها"

«هیچ موجودزنده ای نیست الا اینکه روزی او بر عهده ی من است.»من هم جنبنده ای هستم از جنبندگان شما روی زمین.
در جای دیگر از قران فرموده اید :

"ان الله لا یخلف المیعاد"

مسلما خدا خلف وعده نمیکند.

بنابراین اینجانب به چیزهای زیر نیاز دارم :

  - همسری زیبا ومتدین

  - خانه ای وسیع

- یک خادم

- یک کالسکه و سورچی

- یک باغ

- مقداری پول برای تجارت

- لطفا بعد از هماهنگی به من اطلاع دهید.

مدرسه مروی-حجره ی شماره ی ۱۶- نظرعلی طالقانی


نظرعلی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟ می گوید،مسجد خانه ی خداست.پس بهتره بگذارمش توی مسجد. می رود به مسجد امام در بازار تهران(مسجد شاه آن زمان) نامه را در مسجد در یک سوراخ قایم میکنه و با خودش میگه: حتما خدا پیداش میکنه! او نامه را پنجشنبه در مسجد می ذاره. صبح جمعه ناصرالدین شاه با درباری ها می خواسته به شکار بره. کاروان او ازجلوی مسجد می گذشته، از آن جا که به قول پروین اعتصامی
"نقش هستی نقشی از ایوان ماست آب و باد وخاک سرگردان ماست"

ناگهان به اذن خدا یک بادتندی شروع به وزیدن می کنه نامه ی نظرعلی را روی پای ناصرالدین شاه می اندازه. ناصرالدین شاه نامه را می خواند و دستور می دهد که کاروان به کاخ برگردد. او یک پیک به مدرسه ی مروی می فرستد، و نظرعلی را به کاخ فرا می خواند. وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند ،دستور می دهد همه وزرایش جمع شوند و می گوید: نامه ای که برای خدا نوشته بودند،ایشان به ما حواله فرمودند .پس ما باید انجامش دهیم. و دستور می دهد همه ی خواسته های نظرعلی یک به یک اجراء شود.


"اللّهم انّا نسالک عیش السعداء و موت الشهداء و مرافقه الانبیاء و النصر علی الاعداء"

برای نویسنده این مطلب mehr تشکر کننده ها: 2
bahar (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am), zanyar1 (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 14.29%
 
mehr
کاربر طلایی
کاربر طلایی
 
پست ها : 924
تاريخ عضويت: دوشنبه فروردين ماه 8, 1390 11:30 pm
تشکر کرده: 1274 بار
تشکر شده: 1137 بار
امتياز: 1630

پستتوسط tafgah » پنج شنبه اسفند ماه 4, 1390 11:25 pm

پس چرا خدا جواب نامه های منو نمیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
**زندگی به من آموخت هیچ کس شبیه حرفهایش نیست**
نماد کاربر
tafgah
کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال
 
پست ها : 36
تاريخ عضويت: يکشنبه بهمن ماه 29, 1390 12:30 am
محل سکونت: پاوه گیان
تشکر کرده: 15 بار
تشکر شده: 37 بار
امتياز: -10

پستتوسط zanyar1 » جمعه اسفند ماه 4, 1390 12:51 am

قطعا خدا جواب نامه و تلفن هیچ مسلمانی را بی جواب نمی گذارد ...!
نماد کاربر
zanyar1
کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال
 
پست ها : 22
تاريخ عضويت: سه شنبه اسفند ماه 1, 1390 12:30 am
محل سکونت: پاوه
تشکر کرده: 9 بار
تشکر شده: 16 بار
امتياز: 0

پستتوسط kami » جمعه اسفند ماه 4, 1390 1:05 am

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد

متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود :

نامه ای به خدا !!!
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.

در نامه این طور نوشته شده بود :

خدای عزیزم پیره  زنی ۸۳ ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.

دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.

این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است

و من دو نفر از دوستانم ر ا برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم .

هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن…

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.

نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.

در پایان ۹۶ دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند…

همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.

عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.

تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود:

نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:

خدای عزیزم.
چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم ؟

به لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم.

من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی…

البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان بی شرف اداره پست آن را برداشته اند …!!!

برای نویسنده این مطلب kami تشکر کننده ها:
bahar (يکشنبه ارديبهشت ماه 7, 1392 2:51 am)
رتبه: 7.14%
 
نماد کاربر
kami
کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال
 
پست ها : 25
تاريخ عضويت: يکشنبه دي ماه 24, 1390 12:30 am
تشکر کرده: 5 بار
تشکر شده: 43 بار
امتياز: 10

پستتوسط zanyar1 » شنبه اسفند ماه 5, 1390 1:28 am

خدایا , خطا از من است , میدانم
از من که سالهاست گفته ام " ایاک نعبد " , اما به دیگران دلسپرده ام
از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین " , اما به دیگران تکیه کرده ام ...
اما تو رهایم نکن ... !!
نماد کاربر
zanyar1
کاربر نیمه فعال
کاربر نیمه فعال
 
پست ها : 22
تاريخ عضويت: سه شنبه اسفند ماه 1, 1390 12:30 am
محل سکونت: پاوه
تشکر کرده: 9 بار
تشکر شده: 16 بار
امتياز: 0


بازگشت به متفرقه

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان