 نویسنده: عبدالله شهریاری
الحمد لله رب العالمين، و الصلاة و السلام على سيدنا محمد إمام المتقين، و على آله و صحبه و من تبع هداه و دعا بدعوته إلى يوم الدين و أما بعد:
دل در زبان عربی به معنای قلب و فؤاد است. واژه ی « قلب» مصدر است و به معنای دگرگون کردن، واژگون نمودن، گردانیدن چیزی از حالی به حال دیگر آمده است. «فؤاد» از ریشه ی «فأد» است و از نظر معنا مانند قلب می باشد با این تفاوت که در فؤاد معنی برافروختگی و شعله ور بودن(حرارت) نیز لحاظ می شود. می گویند: فأد اللّحم: گوشت را بريان کرد.
قلب آن چیزی است که دائماً در حال تقلب و دگرگونی است لذا به قوه و نیرویی در وجود انسان اطلاق شده که عامل ایجاد تحول در شخصیت انسان است؛ و فؤاد به قلبی اطلاق می شود که برافروخته و شعله ور شده است و با شعله ور شدنش ایجاد نور و گرما می کند.
براساس آیه 36 سوره مبارکه إسراء: ﴿وَ لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا﴾ [از چيزي دنبالهروي مكن كه از آن ناآگاهي. بيگمان چشم و گوش و دل همه مورد پرس و جوي از آن قرار ميگيرد] سه قوه هستند که در قیامت مورد بازخواست قرار می گیرند: سمع قوهی شنیدن، بصر قوه ی دیدن و تحلیل و تشخیص دادن و نتیجتاً فؤاد که قوه ایست که از دستاوردهای سمع و بصر در انسان ایجاد تغییر و تحولات بکند و این دستاوردها زمانی ارزشمند هستند که در انسان تغییر و تحولات مثبتی ایجاد کنند و انسان را آنچنان برافروخته کنند که منشأ نور و گرما گردد. نور برای تشخیص حق از باطل، خیر از شر و پیدا کردن راه درست و گرما برای ادامهی طریق و استمرار مسیر. بدون نور کاری از دست گرما ساخته نیست و بدون گرما نیز نور نمی تواند موفق شود لذا به تعبیر پروین اعتصامی:
هیزم سوخته شمع ره منزل نشود باید افروخت چراغی که ضیایی دارد
ضیاء به تعبیر قرآن چراغی است که هم نور و هم گرما دارد. همانطور که در آیه 5 سوره ی یونس می فرماید: ﴿هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَ الْقَمَرَ نُورًا...﴾ برای خورشید کلمه ضیاء به کار رفته که هم نور و هم گرما دارد و برای قمر واژه ی نور آمده است و ما می دانیم که ماه فقط نور خورشید را انعکاس می دهد و سطح آن سرد است و گرما و حرارتی ندارد.
انواع قلب از دیدگاه مفسرین: 1- قلب سلیم: قلب مؤمنی است که به درجه نفس مطمئنه رسیده است. 2- قلب میت: قلب انسان کافر است. 3- قلب مریض: قلبی است که در معرض بیماری است؛ در برخی موارد بیماری شفاء پیدا نمی کند و قلب می میرد و بعضاً هم قلب شفاء پیدا می کند و به سمت قلب سلیم حرکت می کند.
براساس آیات قرآن فساد (که از قلب غیر سلیم نتیجه می شود) در سه قالب زور و زر و تزویر خود را نشان می دهد. و برای هر بخش یک نفر را به عنوان نماد آن نیز معرفی می کند. نماد آن بخش از فساد که خود را در قالب زور و قدرت و استکبار نشان می دهد فرعون است: ﴿إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ﴾ [فرعون در سرزمين استكبار و سلطهگري كرد ، و مردمان آنجا را به گروهها و دستههاي مختلفي تبديل نمود . گروهي از ايشان را ضعيف و ناتوان ميكرد. پسرانشان را سر ميبريد و دخترانشان را زنده نگاه ميداشت . او مسلّماً از زمرهي تباهكاران بود.(قصص 4)] و آیات قصص38-39، غافر39، یونس 75، اعراف103و ....نیز در همین مورد هستند. بخشی دیگر از فساد خود را در قالب زر و مال می نمایاند و نماد این بخش هم قارون است: ﴿إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ * وَ ابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَ أَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ﴾ [قارون از قوم موسي بود و بر آنان فخر فروشي كرد. ما آن اندازه گنج و دفينه بدو داده بوديم كه خزائن آن بر گروه پر زور و با قدرت سنگيني ميكرد. وقتي قوم او بدو گفتند: شادماني مكن، كه خدا شادمانان را دوست نميدارد * به وسيلهي آنچه خدا به تو داده است، سراي آخرت را بجوي و بهرهي خود را از دنيا فراموش مكن، و همان گونه كه خدا به تو نيكي كرده است، تو نيز نيكي كن ، و در زمين تباهي مجوي كه خدا تباهكاران را دوست نميدارد. (قصص77و78)] و بخش دیگری از فساد در قالب تزویر خود را نشان می دهد. («زَوَرَ» ریشه ی تزویر به معنای انحراف و کجی در استخوان سینه است و به این اعتبار هر انحرافی را زَوَرَ گویند.) تزویر یعنی برای دیگران حق را به باطل و باطل را به حق نشان دادن، خیر را به شر و شر را به خیر نشان دادن و نماد این بخش هم هامان، دستیار فرعون است: ﴿وَ قَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ * أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا وَ كَذَلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَ مَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ﴾ [فرعون گفت: اي هامان! براي من بناي مرتفعي بساز، شايد من به وسائلي دست يابم * وسائل( صعود به) آسمانها، تا به خداي موسي بنگرم و از او آگاه شوم، هر چند كه من گمانم بر اين است كه موسي دروغگو است. اين چنين ، كارهاي بد فرعون در نظرش آراسته و پيراسته گشته، و او از راه ( حق ) بازداشته شده بود، و توطئه و نيرنگ فرعون ( و فرعونيان ) جز به زيان و نابودي نينجاميد.(غافر36و37)] بر همین مبنا فعلاً سه نوع قلب فاسد داریم، قلوب فرعونی، قلوب قارونی و قلوب هامانی.
قلبی دیگر، قلبی است مانند قلب پیامبران خداوند، قلبی مانند قلب موسی(علیه السلام) قلبی پر از نور و حرارت، سرشار از اشتیاق برای تحصیل رضایت خداوند. برای درک چنین قلبی حداقل باید دو سوره ی طه و قصص را مطالعه کرد. مشتاقم سیری در سکانس های ناب زندگی حضرت موسی داشته باشیم و بیشتر با قلب موسایی آشنا شویم. حضرت موسی هنگامی که با جمعی از بنی اسرائیل برای مناجات به کوه طور می رفت جلو تر از آنها حرکت می کرد(بنی اسرائیل هم با بهانه جویی سلانه سلانه راه می رفتند و فخر فروشی می کردند) و خودش به تنهایی به کوه طور می رسد و خداوند خطاب به وی می فرماید: قرار بود با قومت بیایی ﴿وَ مَا أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يَا مُوسَى﴾ [اي موسي! چه چيز تو را بر آن داشت كه بر قوم خود پيشي گيري؟] ﴿قَالَ هُمْ أُولَاءِ عَلَى أَثَرِي وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَى﴾ من با شتاب نزد تو آمده ام تا تو از من راضی شوی. قلب موسی قلبی است که پر از شرح شده ﴿قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي﴾ و کارها برایش آسان گشته و خود نیز کارها را آسان می گیرد ﴿وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي﴾ قلب موسایی قلبی است که معتقد به امر مشارکت است و معتقد نیست به اینکه خودم از پس همه ی کارها بر می آیم و همهی آنها را به تنهایی به خوبی انجام خواهم داد بلکه: ﴿وَ اجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي﴾ من یکی را می خواهم که یاور و پشتیبانم باشد ﴿وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي﴾ و معتقد به منطق مشارکت است، مشارکت دادن همه کس بر حسب استعدادها و توانایی ها و «هیچ کس حق کناره گیری ندارد و کسی نیز حق ندارد کسی را کنار بگذارد. »
حال سوره ی قصص، آنجایی که حضرت موسی به چاه آب مدین رسید ﴿...وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودَانِ﴾ [....مردمان زيادي را ديد كه بر آن گرد آمدهاند و چهارپايان خود را سيراب ميكنند، و آن طرفتر دو زني را ديد كه گوسفندان خويش را ميپايند(و نميگذارند به چاه نزديك شوند و با ديگر گوسفندان بياميزند)] موسی وقتی که این وضعیت را دید هیچگونه حرکت و حرف اضافی نزد و فرمود شما دو نفر چکار می کنید ﴿قَالَ مَا خَطْبُكُمَا﴾ و آن دو دختر هم بسیار مفید و مختصر بدون هیچگونه أدا و اطواری گفتند: ﴿لَا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاءُ وَ أَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ﴾ [پدر ما پيرمرد كهنسالي است و ما گوسفندانمان را آب نميدهيم تا چوپانان(همگي، گوسفندان خود را) بر ميگردانند (و چاه آب خلوت ميشود)] حضرت موسی دیگر یک کلمه با آنها صحبت نکرد با اینکه بخاطر مسافرت و فشارهای جسمی و روانی زیاد، بسیار خسته بود، رفت و کار آنها را انجام داد ﴿فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ﴾ [گوسفندان ايشان را سيراب كرد. سپس(از فرط خستگي) به زير سايه(ي درختي) رفت] و موسی زیر یک سایه ای می نشیند و خود را فقیر درگاه خداوند اعلام می کند و چنین می فرماید: ﴿رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ﴾ [پروردگارا ! من نيازمند هر آن خيري هستم كه برايم حواله و روانه فرمائي] و بعد از آن یکی از آن دو دختر با حیا و شرم به سمت موسی می آید و می گوید: ﴿إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا﴾ [پدرم از تو دعوت ميكند تا پاداش اين كه(گوسفندان) ما را آب دادهاي، به تو بدهد] و حضرت موسی به همین آسانی از بی سامانی و ناامنی رهایی میابد ﴿فَلَمَّا جَاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ﴾ [هنگامي كه موسي به پيش پدر او آمد و سرگذشت خود را براي وي بيان كرد، گفت: نترس كه از مردمان ستمگر رهائي يافتهاي(و اينجا از قلمرو آنان بيرون است و دسترسي به تو ندارند)] و نیز یکی از دخترهای آن مرد کهنسال که به گفته ی سید قطب (رحمه الله)، برادر زاده ی حضرت شعیب(علیه السلام) بوده است به پدرش می گوید ﴿يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ﴾ [اي پدر من! او را استخدام كن. چرا كه بهترين كسي را كه بايد استخدام كني شخصي است كه نيرومند و درستكار باشد] و حضرت موسی به جایی رسید که خداوند او را مستقیماً مورد خطاب قرار می دهد و با او صحبت می کند ﴿كَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا﴾ و موسی نیز با خداوند صحبت می کند.
اي خوشا خاطر ز نور علم مشحـون داشتن تيرگيـها را ازيـن اقليـم بيرون داشـتن
همـچو موسي بودن از نـور تجـلي تابنـاک گفتگوها با خدا در کوه و هامون داشتن
«پروین اعتصامی»
در آخر نیز از خداوند متعال می طلبم که بتوانیم فرعونیت ها، قارونیت ها و هامانیت ها را از وجودمان بیرون بریزیم و وجودمان را پاک کنیم و توفیق بدهد که بتوانیم به اندازهی وسعت و توانمان تلاش کنیم که دارای قلبی موسایی باشیم.
﴿رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَ لَاتَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ﴾
منابع:
1- خرم دل، مصطفی، تفسیر نور، چاپ دوم- تهران؛ انتشارات احسان1380
2- قطب، سید، فی ظلال القرآن، چاپ دوم- تهران؛ انتشارات احسان1387
3- اصفهانی، راغب، مفردات الفاظ القرآن، چاپ اول- تهران؛ انتشارات سبحان1386
4- سبحانی، ناصر، مجموعه ای از مباحث.
5- ویسی، محمود، مجموعه ای از مباحث.
6- آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی- فارسی، چاپ دوازدهم- تهران؛ انتشارات نی1389
7- طلعت آذر، امیر، دیوان پروین اعتصامی، چاپ اول- تهران؛ انتشارات احرار1386
|